تبليغاتX
تندیس ایثار :: السلامُ علیکَ یاثارالله وبن ثاره والوِِترَالموتور
تندیس ایثار
السلامُ علیکَ یاثارالله وبن ثاره والوِِترَالموتور
 

سلام

فرارسیدن مـــــاه شعبان واعیادزیبایی که درپیش رو

 داریم رابه همه دوستان تبریک می گم

|+|
نوشته شده توسط م صادقی در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 و ساعت 20:39
خواست الهی 

روزهاگذشت وگنجشك باخداهيچ نگفت.

 

فرشتگان سراغش راازخداگرفتندوخداهرباربه فرشتگان اين گونه مي گفت:

 

 مي ايد من تنهاگوشي هستم كه غصه هايش رامي شنودويگانه قلبي ام كه دردهايش رادرخودنگه ميدارد.

 

سرانجام گنجشك روي شاخه اي ازدرخت دنيانشست . فرشتگان چشم به لبهايش دوختند.

 

گنجشك هيچ نگفت وخدالب به سخن گشود:

 

بامن بگو ازا نچه سنگيني سينه توست

 

گنجشك گفت : لانه كوچكي داشتم ارامگاه خستگي هايم بود وسرپناه بي كسي ام .

 

توهمان راهم ازمن گرفتي ، اين طوفان بي موقع چه بود ؟

 

چه مي خواستي از لانه محقرم ؟

 

كجاي دنيا راگرفته بود؟

 

وسنگيني بغض راه بركلامش بست . سكوتي درعرش طنين انداز شد.

 

فرشتگان همه سربه زيرانداختند. خداگفت:

 

ماري درراه لانه ات بود خواب بودي بادراگفتم تالانه ات راواژگون كند.

 

انگاه توازكمين مارپرگشودي. گنجشك خيره درخدايي خدامانده بود.

 

خداگفت وچه بسياربلاهاكه به واسطه محبتم ازتو دوركردم وتوندانسته به دشمني ام برخاستي .

 

اشك درديدگان گنجشك نشسته بود، ناگاه چيزي دردرونش فروريخت.

 

هاي هاي گريه هايش ملكوت خداراپركرد.

 

|+|
نوشته شده توسط م صادقی در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 و ساعت 20:37
 

تعداد راههاي عاشقي را زير لب مي شمارم


من خدا با مهربانيهايش را دوست دارم


من آفتاب با مهرش را دوست دارم


من باران با رنگين کمانش را دوست دارم


من عشق با محبتش را دوست دارم


من صفا با صميمتش را دوست دارم


من سادگي با گمنامي اش را دوست دارم


من ايمان با حيايش را دوست دارم


من احساس با نجابتش را دوست دارم


من پاکي با  پاک ماندنش را دوست دارم


من وفا با وفاداريش را دوست دارم


من خانه بزرگ با بي ربا بودنش را دوست دارم


من زندگي با زيباييهايش را دوست دارم

 

 

من........

|+|
نوشته شده توسط م صادقی در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 و ساعت 12:22
 

من هرگز از خود سخن نخواهم گفت، من کوله بار سنگين تر و بزرگ تر

 

 خويش را بر دوش هاي ناتوان تو نخواهم نهاد، من مي کوشم تا تو کوله

 

بارت را به زمين افکني چگونه ، با گفتن از خويش ، آن را سنگين تر کنم؟؟

 

 بار سنگين و خشني را که شانه هاي نيرومند و پر طاقت  مرا

 

به درد آورده است و مجروح کرده ، بر شانه هاي ظريف و شکننده ي تو

 

بگذارم؟؟

من از خودم نمي گويم، تو را بيشتر آزار نخواهم داد، تو اکنون بار

 

 سنگين اندوه خويش را بر دوش داري و مي دانم که هر لحظه سنگين تر

 

 و طاقت فرسا تر خواهد شد، من بايد تو را دل دهم، نيرو دهم تا در زير

 

 فشار بي رحم و خشن آن به زانو در نيايي، آن را بکشي، ببري، نه، آن

 

 را از دوش بيفکني، پرت کني و سبکبال و آزاد و آسوده گردي، بي رنج،

 

آرام، شاد و خوشبخت...

       معلم شهيد، علي شريعتي...

|+|
نوشته شده توسط م صادقی در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 و ساعت 11:54
 

 

پیشاپیش سالروزشهادت امام رضا علیه السلام راتسلیت می گویم

التماس دعا

|+|
نوشته شده توسط م صادقی در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 12:25
 
     

گشته ام بيمار غربت ، درد درمانم شده


همدمم در کنج عزلت ، آه سوزانم شده


مجتبايم ، آنکه از بي ياري و بي همدمي


آه ، تنها محرم اسرار پنهانم شده


مي کنم در خانه خود هم به غربت زندگي


من ندانم با چه جرمي خانه ، زندانم شده ؟

|+|
نوشته شده توسط م صادقی در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 11:59
 

                    

 

۲۸صفرسالروزوفات پیغمبراکرم محمد مصطفی (صلوات الله عليه) و 

شهادت سبط اکبر پور حیدر فرزند زهرای اطهر، کریم اهل بیت ،امام

حسن مجتبی علیه السلام راخدمت اقا امام زمان عج وشيفتگان و

ارادتمندان خاندان‎ عصمت‎‎ و طهارت عليهم‎‎ السلام و تمامي‎ مسلمانان‎‎

جهان تسليت عرض ميكنم

منبع :http://www.hassanmojtaba.mihanblog.com/

تا خدا هست و خدایی می کند

مجتبی مشکل گشایی میکند

 

|+|
نوشته شده توسط م صادقی در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 11:57
 

 

دلم هواي مدينه راكرده ....

 

 

|+|
نوشته شده توسط م صادقی در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 11:48
اولین خطبه حضرت مهدی (عج) : 

 

   اولین خطبه حضرت مهدی (عج) :

 

صبح شنبه عاشورای موعود که بناست حضرت مهدی (عج) ظهور کند وارد

 

 مسجدالحرام می شوند و دو رکعت نماز رو به کعبه و پشت به مقام ( ابراهیم )

 

به جا می آورند و پس از دعا به درگاه الهی به نزدیک کعبه رفته و با تکیه بر

 

حجرالاسود رو به جهانیان کرده و اولین خطبه تاریخی خویش را پس از حمد خداوند

 

 و سلام و صلوات بر آستان با عظمت پیامبر اکرم (ص) و خاندان بزرگوارشان

 

 سلام الله علیهم اجمعین ایشان بیان می کنند .

 

مهدی موعود چنین بیان می کنند:

 

 ای مردم ! ما برای خداوند یاری می طلبیم و کیست که ما را یاری کند ؟

 

 آری ما خاندان پیامبرتان محمد مصطفی (ص) هستیم و سزاوارترین مردم نسبت

 

به خدا و ایشان .

 

هرکس با من در رابطه با آدم محاجه کند من سزاوارترین مردم نسبت به اویم و

 

همین طور راجع به نوح ، ابراهیم و محمد(ص) و دیگر پیامبران و کتاب خداوند

 

که به هر کدام از دیگر مردم اولی هستم .

 

مگر خداوند متعال در کتابش نفرموده است :

 

 " به درستی که خداوند آدم ، نوح ، خاندان ابراهیم (ع) و خاندان عمران

 

 را بر جهانیان برگزید ، خاندانی که برخی از آنها از بعضی دیگرند

 

 و خداوند شنوا و داناست ."

 

من بازمانده آدم ، ذخیره نوح ، برگزیده ابراهیم و عصاره وجود محمد (ص) هستم

 

 . هرکس درباره سنت رسول الله (ص) با من محاجه کند ، من سزاوارترین مردم

 

 نسبت به آن هستم .

 

هر که امروز کلام مرا می شنود ، به خداوند متعال قسم می دهم که به غایبان برساند ،

 

به حق خداوند متعال و رسول گرامیش و حق خودم از شما می خواهم که من حق

 

 قرابت و خویشاوندی رسول الله (ص) را بر گردن شما دارم که شما ما را یاری

 

 کنید و در مقابل آنها که به ما ظلم می کنند ، حمایت کنید که اهل باطل به ما دروغ بستند .

 

 

از خدا بترسید و خدارا درباره ما در نظر داشته باشید ما را خوار نکنید و یاریمان

 

کنید تا خداوند متعال شما را یاری کند .

 

سپس حضرت دست هایشان را به آسمان بلند کرده و با دعا و تضرع این آیه

 

 را به درگاه الهی  عرضه می دارند :

 

" امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء "

 

" کیست آن که وقتی شخص مضطر دعایش کند ، او را پاسخ داده

 

 و بدی را ازاو برطرف کند ؟"

 

 

منبع : کتاب شش ماه پایانی ، نوشته مجتبی الساده ، ترجمه محمود مطهری نیا

|+|
نوشته شده توسط م صادقی در شنبه یازدهم اسفند 1386 و ساعت 10:21
رمزورازعدد313 

رمزورازعدد313

 

1- مدت زمان حضورسيزده معصوم،ازپيامبراعظم تاامام حسن عسكري

 

( ولادت پيامبرتاشروع عصرغيبت ) ، دقيقاً 313 سال قمري است :

 

سال عام الفيل تابعثت 40سال، تاهجرت 13 سال وهجرت تاعصرغيبت

 

260 سال پس 313= 260+13+40

 

2- فاصله ميلادحضرت مسيح تابعثت پيامبربنابرمحاسبه زيردقيقاً

 

313 سال قمري است ( يعني 313×2) ازاين رو قطعاً درسال 313 قمري

 

بعدازميلادنيزاتفاقي افتاده كه مكمل اين چرخه مي باشد واما محاسبه :

 

الف) فاصله ميان ميلادمسيح تاهجرت پيامبر(ص) 621 سال شمسي است .

 

ب) تبديل 621 سال شمسي به سال قمري : اختلاف سال شمسي وقمري

 

 10روزاست .لذااين فاصله زماني برحسب سال قمري مي شود

 

( 10× 621 روز) + 621 سال ، يعني 621 سال شمسي  ، 6210روز

 

بيشتراز621 سال قمري است .بنابراين ، اختلاف ميلادمسيح تاهجرت

 

مي شود : سال قمري 5/638= 5/17+ 621

 

باكم كردن اختلاف بعثت تاهجرت ، عدد626 به دست مي آيد.

 

3- درسال 626 قمري ، بيت المقدس براي نخستين بارازدست

 

مسلمانان خارج شداماچرخه شمسي نيزوجوددارد:

 

1- درسال 313 ميلادي امپراطورروم دست ازآزارمسيحيان برداشت

 

 وسرانجام ، مسيحيت دراين سال سرنوشت ساز به آزادي رسيد.

 

2- 313 سال بعد( درسال 626ميلادي) امام حسين ( ع) متولدشدو

 

جنگ ايران وروم كه قرآن به آن اشاره كرده رخ داد.

 

3- درسال 1252 ميلادي (313× 4) پاپ دستورتفتيش عقايدراصادركرد.

 

فصل نامه عقيدتي – آموزشي معارف اسلامي ( شماره 68)

|+|
نوشته شده توسط م صادقی در شنبه یازدهم اسفند 1386 و ساعت 9:56
امام سجادمنشورجاويددرمعرفي اهل بيت  

باآنكه امام سجاد(ع) فاصله كربلاتاكوفه راذرآن شرايط سخت باسكوت گذراند

 

وزبانش به يادحق ، مترنم بودوباكسي جزاهل بيت (ع) حرف نمي زد، اما

 

باورودبه شهركوفه ، زبان به سخن بازكردومخصوصاً دركاخ ابن زيادچهره

 

پليديزيديان رابرملاساخت .ابن زيادملعون قبل ازآنكه اسراراواردقصرخود

 

( دارالاماره ) كند ، اذن عمومي دادكه هركس مي خواهد به قصرواردشود.

 

آن گاه دستوردادتاآل الله راو.ارددارالاماره كنند.سپس سرمبارك امام

 

حسين رامقابل اوگذاشتندواوبي شرمانه به وسيله چوب دستي خودبه سرمبارك

 

 آن حضرت مي زد.

 

 دراين هنگام روبه امام سجاد(ع) كردوگفت : اسمت چيست ؟ امام فرمود:

 

علي بن الحسين هستم .

 

 ابن زيادگفت : مگرعلي بن الحسين راخدانكشت ؟ امام (ع) فرمودند:

 

برادربزرگتري داشتم كه اونيزعلي ناميده مي شد ومردم اوراكشتند.

 

 ابن زياد: مردم نكشتند، بلكه خدا اوراكشت .

 

امام (ع) : البته خداهرجاني راهنگام مرگ مي گيردوهيچ كس بدون اذن

 

تكويني الهي نمي ميرد.

 

اين حاضرجوابي وحريم نگرفتن امام براي ابن زياد سنگين وغيرقابل تحمل

 

بود .لذادستوردادگردن آن حضرت رابزنند .هنگامي كه عقيله بني هاشم ،

 

زينب كبري خوودراسپرآن حضرت كرد ه وابن زيادملعون راازتصميم

 

وقيحانه اش نهي مي كرد ، امام سجادبرآشفت وگفت :

 

« ابالقتل تُــهدَني؟ اماعلمت ان القتل لنا عاده وكرامتناالشهاده»

 

آيامارابه قتل تهديدمي كني ؟ آياتاكنون نفهميدي كه كشته شدن عادت ماوشهادت

 

كرامت وفخر ما ست ؟

 

ازدرخشان ترين صفحات زندگي اما م سجاد(ع) ، سخنان شكننده وافشاگرانه او

 

 درمسجداموي بود.

 

امام علي بن الحسين درلباس اسارت همان جهادعظيمي راانجام دادكه حسين

 

 بن علي (ع) دركربلا درقالب خون وشهادت به انجام رسانده بود.

 

اوبايك خطبه غرا ، انقلابي شگفت درقلمروامپراطوري شام به وجودآوردو

 

تحولي بزرگ درمردم آن سامان ايجادكرد .

 

روزي يزيد، خطيب درباري خورابه منبرفرستادواودرمذمت ونكوهش

 

علي وحسين ( عليهماالسلام ) ومدح معاويه ويزيدسخن گفت . ناگاه امام

 

 سجادازميان جمعيت فريادبرآورد:

 

«واي برتواي خطيب ! خشنودي خلق رابه خشم خداوندخريدي وجايگاهت

 

 رادرآتش دوزخ قراردادي !؟»

 

آن گاه ازيزيدخواست تارخصت دهدبالاي منبربرودوسخني چندبراي مردم

 

بگويد. يزيدعلي رغم اين كه هيچ گونه تمايلي به اين كارنداشت وگفته بود

 

كه اگرآن جوان برفرازمنبربرودخاندان ابوسفيانرارسواخواهدكرد، بااصرار

 

مردم به علي بن الحسين اجازه سخن داد.

 

آن گاه امام سجادچنين فرمودند:

 

« مردم ! خداوندبه ماخاندان پيامبرشش امتيازارزاني داشته وباهفت فضيلت

 

 برديگران برتري بخشيده است . شش امتيازمااين است كه خداوند به ماعلم حلم ،

 

 بخشش وبزرگواري ، فصاحت ، شجاعت ومحبت بخشيده كه مكنون در

 

دلهاي مومنان است. هفت فضيلت مااين است كه پيامبربرگزيده خداازماست،

 

صديق ( علي بن ابي طالب) ازماست ، جعفرطيارازماست ، شيرخدا وشير

 

رسول او( حمزه سيدالشهدا) ازماست ، دوسبط اين امت ( حسن وحسين )

 

 ازماست ، زهراي بتول ( يامهدي امت) ازماست .

 

اي مردم ! هركس كهك مرامي شناسدكه مي شناسدوهركس كه نمي شناسد،

 

 خودرابه به اومي شناسانم .

 

من پسرمكه ومنايم ، من پسرزمزم وصفايم ، من فرزندآن بزرگواري هستم كه

 

حجرالاسودراباگوشه عبابرداشت...

 

منم علي مرتضي ، منم فرزندكسي كه آن قدربامشركان جنگيدتازبان

 

به لااله الاالله گشودند.....

 

منم پسرفاطمه زهرا،سرورزنان جهان ، منم فرزندخديجه كبري ، من پسر

 

آنم كه اورابه ستم به خون كشيدندوسرش راازقفا بريدند، ن پسرآنم كه تشنه

 

جان دادوتن اوبرخاك كربلاافتادوعمامه ورداي اوراربودند در حالي  كه

 

 فرشتگان آسمان درگريه بودند... من پسرآنم كه سرش رابرنيزه نشاندند

 

وزنان اوراازعراق به شام به اسيري بردند.دراين هنگام صداي گريه مردم

 

بلندشد.يزيدكه ترسيد شورش برپاشود، به موذن دستورداد اذان بگويد.

 

وقتي به « اشهدان محمداً رسول الله» رسيد،

 

 امام ازبالاي منبرروبه يزيدكردوگفت :

 

«آيامحمدجدمن است ياجدتو؟ اگربگويي جدتوست ، دروغ گفته اي وحق را

 

انكاركرده اي واگربگويي جدمن است ، پس چرافرزندان اوراكشتي ؟»

 

شاميان حاضردرمسجدكه تحت تأثيرتبليغات امويان درغفلت به سرمي بردند

 

وخاندان پيامبررانمي شناختند، با اين خطبه امام سجادمتوجه واقعيت شدند،

 

به همين دليل يزيدازادامه خطبه جلوگيري كرد وسپس براي كسب وجهه

 

عمومي ، گناه رابه گردن  ابن زيادانداخت .

 

|+|
نوشته شده توسط م صادقی در شنبه یازدهم اسفند 1386 و ساعت 9:51
امام حسين(ع) از نگاه مولوي 
 

سيد سلمان صفوي

استاددانشگاه لندن
Philosophy@iranianstudies.org

السلام عليک يا ابا عبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائک عليک مني سلام الله ابدا ما بقيت و بقي الليل و النهار.

حماسه معراج خونين عاشقانه سالار شهيدان، حضرت ابي‌عبدالله امام حسين ـ عليه‌السلام ـ سلاله پاک رسول اکرم خاتم النبيين حضرت محمد مصطفي ـ صلوات‌الله عليه ـ در آثار مولانا در سياق (context) و چهارچوب (framework) توحيد و «سير محبي» به سوي توحيد ربوبي، معني و مفهوم پيدا مي‌کند. حضرت حق ـ جل جلاله ـ رب حسين است و «سلطان عشق خونين»، مربوب حضرت محبوب است.

مثنوي مولانا، کتاب «توحيد» است و سير عاشقانه به سوي حضرت هوالاول والاخر و الظاهر و الباطن. (3 ـ حديد) و کتاب ديوان کبير کليات شمس تبريزي مولانا «عشق نامه» اوست؛ «يا انيس من لا انيس له»؛ «يا من لا يرغب الا اليه»؛ «يا خير المرغوبين» (دعاي جوشن کبير).
مولانا در اين دو کار بزرگ خود، به حماسه امام حسين (ع) از ديد عرفاني پرداخته است. در اين وجيزه به روايت مولانا از امام حسين (ع) در چهار غزل کليات شمس و يک حکايت از مثنوي پرداخته مي‌شود.

کليد واژه‌هاي فهم مقام منيع و بي‌نظير سيدالشهد حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ در مثنوي و ديوان شمس عبارتند از: عشق ـ عاشقي ـ شهيد ـ شهادت ـ فدايي ـ بلا ـ مرگ ـ پارسا ـ فنا ـ قا ـ خسرو دين ـ خسرو غيب ـ وصل ـ دوست ـ پيشتازان و طلايه‌دار سلوک ـ زندان ـ عاشورا ـ کربلا ـ يزيد / فراق ـ شمر ـ عزا ـ تقابل کاراکترها و صفات و خصايل.

در آثار مولانا، عموما شهيد و حسين مترادف يکديگرند و حتي مي‌توان گفت که واژه گلگون شهيد و مقام عظماي شهادت به اصطلاح فني انصراف دارد بر شخصيت جامع و يگانه امام حسين که انسان کامل است.
از نگاه مولانا، حضرت سيدالشهدا (ع) از سوز و شوق دل الهي‌اش، هر لحظه طلب استعلاي وجودي مي‌كند و حضرت محبوب، آواز قبول وصال سر مي‌دهد؛ «دل» في حد ذاته عرش پروردگار است و او نيز همچون حسين در پي سفر و معراج به مبدأ اعلي است. در غزل 230 کليات شمس، امام حسين (ع) سنگ محک و معيار است که دل که جايگاهي است رفيع و همه اعمال و احوال و مقامات وجودي آدمي به آن بستگي دارد، به حسين تشبيه مي‌شود، نه آن‌که حسين به دل تشبيه شود. از نظر عرفا در نظام هستي خلاصه موجودات «آدمي» است و خلاصه آدمي «دل» است.(نک: شيخ صفي‌الدين اردبيلي ـ صفوه الصفا ـ ص443) و تنها بيت دوم اين غزل، کافي است براي بيان نهايت سرسپردگي و شيفتگي مولانا به امام حسين (ع). در مقابل چنين مرتبه متعالي، يزيد و سمبل کامل جدايي و دوري از حضرت حق ـ جل جلاله ـ است.
شهيدان قافله کربلا، سمبل اعلاي شهيدان تاريخند که مقامات سلوک خونين عاشقانه خود را در دشت پر بلاي امتحان خونين الهي در کربلا، سرافرازانه گذراندند. آنان به ظاهر مرده‌اند، اما در واقع به زندگي اعلاي طيبه در عالم غيب ـ که برتر است از عالم ظاهر ـ استعلا يافته‌اند. مولانا در اينجا شهيدان کربلا را نمونه متعالي آيه شريفه قرآن در باب شهدا برمي‌شمارد؛ و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون (169ـ آل عمران).


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط م صادقی در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 12:33
 
|+|
نوشته شده توسط م صادقی در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 11:47
زیارتنامه  
 

زيارت اربعين

اربعين،چهلمين روز شهادت امام حسين عليه السلام است كه جان خود و يارانش رافداى دين كرد.از آنجا كه گراميداشت‏خاطره شهيد و احياء اربعين وى،زنده نگهداشتن‏نام و ياد و راه اوست و زيارت،يكى از راههاى ياد و احياء خاطره است،زيارت‏امام حسين‏«ع‏»بويژه در روز بيستم ماه صفر كه اربعين آن حضرت است،فضيلت بسياردارد.

امام حسن عسكرى‏«ع‏»در حديثى علامتهاى‏«مؤمن‏»را پنج چيز شمرده است:نمازپنجاه و يك ركعت،زيارت اربعين،انگشتر كردن در دست راست،پيشانى بر خاك نهادن‏و«بسم ا...»را در نماز،آشكارا گفتن:«علامات المؤمن خمس:صلاة احدى و خمسين وزيارة الاربعين...» (1) زيارت اربعين كه در اين روز مستحب است،در كتب دعا آمده است‏و به اينگونه شروع مى‏شود: «السلام على ولى الله و حبيبه...»كه اين متن،از طريق‏صفوان جمال از امام ادق‏«ع‏»روايت‏شده است.زيارت ديگر آن است كه جابر بن‏عبد الله انصارى در اين روز خوانده است و متن زيارت بعنوان زيارتنامه آن امام در نيمه‏ماه رجب نقل شده و با جمله‏«السلام عليكم يا آل الله...»شروع مى‏شود. (2) مورخان نوشته‏اند كه جابر بن عبد الله انصارى،همراه عطيه عوفى موفق شدند كه درهمان اولين اربعين پس از عاشورا به زيارت امام حسين‏«ع‏»نائل آيند.وى كه آن هنگام‏نابينا شده بود،در فرات غسل كرد و خود را خوشبو ساخت و گامهاى كوچك برداشت تاسر قبر حسين بن على‏«ع‏»آمد و با راهنمايى عطيه،دست روى قبر نهاد و بيهوش شد،وقتى به هوش آمد،سه بار گفت:يا حسين!سپس گفت:«حبيب لا يجيب حبيبه...»آنگاه‏زيارتى خواند و روى به ساير شهدا كرد و آنان را هم زيارت نمود. (3)

زيارت پياده

آنچه در راه طلب خسته نگردد هرگز پاى پر آبله و باديه پيماى من است

غير از عشق و محبت،كه پاى زائر را پياده به مرقد حسين‏«ع‏»مى‏كشاند و رنج‏سفر وخوف و خطر را به جان مى‏خرد،پياده روى براى زيارت سيد الشهدا،ثواب بسيار دارد ومورد تاكيد پيشوايان دين است.اما صادق‏«ع‏»فرموده است:«من خرج من منزله يريدزيارة قبر الحسين بن على‏«ع‏»ان كان ماشيا كتبت له بكل خطوة حسنة و محا عنه سيئة...» (4) هر كس به قصد زيارت امام حسين‏«ع‏»،پياده از خانه‏اش خارج شود،خداوند در مقابل هرگام،براى او حسنه‏اى مى‏نويسد و گناهى از او مى‏زدايد.

يكى از زائران هميشگى حسين‏«ع‏»كه هر ماه آن حضرت را زيارت مى‏كرده،بخاطرپيرى و ناتوانى،يك بار نتوانست برود.نوبت بعد كه پياده پس از چند روز راهپيمايى به‏حرم مى‏رسد و سلام مى‏دهد و نماز زيارت مى‏خواند،در خواب،آن حضرت را مى‏بيندكه به وى مى‏گويد:چرا به من جفا كردى،تو كه نيكوكار بودى... (5) اين شدت عنايت ائمه‏را به زائر پياده مى‏رساند. معاوية بن وهب(از اصحاب امام صادق عليه السلام)مى‏گويد:

خدمت آن حضرت رسيدم.در مصلاى خود در خانه‏اش نشسته بود و پس از نماز باخداوند راز و نياز مى‏كرد.از جمله(در دعا نسبت به زائران قبر حسين‏«ع‏»)مى‏گفت:

«خداى زائران قبر حسين را بيامرز،اينان كه در اين راه،پول خرج مى‏كنند،بدنهاى خود رادر اين راه در معرض قرار مى‏دهند...خدايا رحمت كن بر چهره‏هايى كه آفتاب،رنگ آنهارا تغيير داده،صورتهايى كه متوجه قبر ابا عبد الله است،چشمهايى كه در محبت ما اشك‏مى‏ريزد... خدايا اين جانها و بدنها را به تو مى‏سپارم،تا كنار حوض كوثر به هم برسيم...» (6) اين سنت زيارت پياده،از زمان ائمه بوده و تاكنون نيز ادامه دارد و اجر بيشمارى براى‏آن نقل شده است. فاضل دربندى مى‏نويسد:اين پياده بودن،يا به جهت فقير بودن زائراست كه نشان مى‏دهد اين زيارت،برخاسته از شوق و محبت است،يا به جهت آنست كه‏زائر،خود را در برابر سلطان اقليم جوانمردى و خورشيد سپهر عصمت و شهادت كوچك‏مى‏شمارد و در راه او،رنج‏سفر پياده را بر خود هموار مى‏كند و هر دو ارزشمند است. (7) در عراق،از سالها پيش چنين رسم است كه هيئتها،دسته‏ها و كاروانهايى كوچك يابزرگ،در ايام خاصى از بصره،بغداد و عمدتا از نجف، براى زيارت كربلا پياده حركت‏مى‏كنند.بويژه در ايام زيارتى خاص مثل نيمه شعبان،اول رجب،ايام عاشورا و اربعين‏بيشتر و پر شكوهتر است و اغلب،راه كنار ساحل فرات را انتخاب مى‏كنند كه از نجف تاكربلا 18 فرسنگ است و چند روز طول مى‏كشد.در اين كاروانهاى زيارتى پياده،علماى‏بزرگ هم شركت مى‏كردند،همچون ميرزاى نايينى،آية ا...كمپانى،سيد محسن امين،وبسيارى از علماى معاصر.در اين مسير،ديدار با عشاير و فعاليتهاى تبليغى هم انجام‏مى‏گرفت و شعارهايى هم مطرح مى‏شد و روضه‏خوانى برگزار مى‏گشت.

در ايام حكومتها بعثيها،اين پياده رويهاى پر شكوه،آن هم از طريق جاده غير رسمى‏كنار فرات،رنگ مبارزه و مخالفت با رژيم عراق هم به خود مى‏گرفت و يك بار هم در ايام‏اربعين حسينى در سال 1397 ق.به درگيريهاى سخت ميان نيروهاى بعثى با انقلابيون‏شيعه و كاروانهاى زيارتى در طول راه و در حرم ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»انجاميد و كشته‏ها ومجروحان بسيارى داد، (8) و به‏«اربعين خونين‏»معروف شد.

در كوى عشق،درد و بلا كم نمى‏شود از باغ خلد،برگ و نوا كم نمى‏شود تيغ شهادتست دل گرم را علاج اين تشنگى به آب بقاء كم نمى‏شود قاصد،تسلى دل عاشق نمى‏دهد شوق حرم به قبله نما،كم نمى‏شود (9)


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط م صادقی در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 12:37
ازعلی بیاموزیم: 

حضرت علي (ع) مي فرمايد :

 

“ مردم در اين دنيا دو دسته اند : يك دسته به بازار

 

جهان مي آيند و خودشان را مي فروشند و برده مي سازند ، دسته دوم مردمي هستند كه خود

 

 را در اين بازار مي خرند و آزاد مي سازند . ”

 

بزرگترين مبارزه براي انسان مبارزه با نفس اماره است كه از آن به

 

جهاد اكبر ياد مي كنند .بين خواسته هاي خوب و بد انسان هميشه

 

ناسازگاري است ، دين مي تواند اين آشفتگي روحي را تبديل به صلح و صفاي

 

واقعي نمايد .در مكتب انسان ساز اسلام ، پاكدامني از ارزشهاي والاي انساني به حساب مي آيد

 

 و در مقابل بي عفتي و بي بند و باري محكوم شده است .

 

اسلام نخست با راهنمايي و هدايت ، مسايل جنسي و شهواني را

 

 كنترل و تعديل مي كند ، مسلمانان را به عفاف