سلام
فرارسیدن مـــــاه شعبان واعیادزیبایی که درپیش رو
داریم رابه همه دوستان تبریک می گم
سلام
فرارسیدن مـــــاه شعبان واعیادزیبایی که درپیش رو
داریم رابه همه دوستان تبریک می گم
روزهاگذشت وگنجشك باخداهيچ نگفت.
فرشتگان سراغش راازخداگرفتندوخداهرباربه فرشتگان اين گونه مي گفت:
مي ايد من تنهاگوشي هستم كه غصه هايش رامي شنودويگانه قلبي ام كه دردهايش رادرخودنگه ميدارد.
سرانجام گنجشك روي شاخه اي ازدرخت دنيانشست . فرشتگان چشم به لبهايش دوختند.
گنجشك هيچ نگفت وخدالب به سخن گشود:
بامن بگو ازا نچه سنگيني سينه توست
گنجشك گفت : لانه كوچكي داشتم ارامگاه خستگي هايم بود وسرپناه بي كسي ام .
توهمان راهم ازمن گرفتي ، اين طوفان بي موقع چه بود ؟
چه مي خواستي از لانه محقرم ؟
كجاي دنيا راگرفته بود؟
وسنگيني بغض راه بركلامش بست . سكوتي درعرش طنين انداز شد.
فرشتگان همه سربه زيرانداختند. خداگفت:
ماري درراه لانه ات بود خواب بودي بادراگفتم تالانه ات راواژگون كند.
انگاه توازكمين مارپرگشودي. گنجشك خيره درخدايي خدامانده بود.
خداگفت وچه بسياربلاهاكه به واسطه محبتم ازتو دوركردم وتوندانسته به دشمني ام برخاستي .
اشك درديدگان گنجشك نشسته بود، ناگاه چيزي دردرونش فروريخت.
هاي هاي گريه هايش ملكوت خداراپركرد.
تعداد راههاي عاشقي را زير لب مي شمارم
من خدا با مهربانيهايش را دوست دارم
من آفتاب با مهرش را دوست دارم
من باران با رنگين کمانش را دوست دارم
من عشق با محبتش را دوست دارم
من صفا با صميمتش را دوست دارم
من سادگي با گمنامي اش را دوست دارم
من ايمان با حيايش را دوست دارم
من احساس با نجابتش را دوست دارم
من پاکي با پاک ماندنش را دوست دارم
من وفا با وفاداريش را دوست دارم
من خانه بزرگ با بي ربا بودنش را دوست دارم
من زندگي با زيباييهايش را دوست دارم
من........
من هرگز از خود سخن نخواهم گفت، من کوله بار سنگين تر و بزرگ تر
خويش را بر دوش هاي ناتوان تو نخواهم نهاد، من مي کوشم تا تو کوله
بارت را به زمين افکني چگونه ، با گفتن از خويش ، آن را سنگين تر کنم؟؟
بار سنگين و خشني را که شانه هاي نيرومند و پر طاقت مرا
به درد آورده است و مجروح کرده ، بر شانه هاي ظريف و شکننده ي تو
بگذارم؟؟
من از خودم نمي گويم، تو را بيشتر آزار نخواهم داد، تو اکنون بار
سنگين اندوه خويش را بر دوش داري و مي دانم که هر لحظه سنگين تر
و طاقت فرسا تر خواهد شد، من بايد تو را دل دهم، نيرو دهم تا در زير
فشار بي رحم و خشن آن به زانو در نيايي، آن را بکشي، ببري، نه، آن
را از دوش بيفکني، پرت کني و سبکبال و آزاد و آسوده گردي، بي رنج،
آرام، شاد و خوشبخت...
معلم شهيد، علي شريعتي...
پیشاپیش سالروزشهادت امام رضا علیه السلام راتسلیت می گویم
التماس دعا




گشته ام بيمار غربت ، درد درمانم شده
همدمم در کنج عزلت ، آه سوزانم شده
مجتبايم ، آنکه از بي ياري و بي همدمي
آه ، تنها محرم اسرار پنهانم شده
مي کنم در خانه خود هم به غربت زندگي
من ندانم با چه جرمي خانه ، زندانم شده ؟

۲۸صفرسالروزوفات پیغمبراکرم محمد مصطفی (صلوات الله عليه) و
شهادت سبط اکبر پور حیدر فرزند زهرای اطهر، کریم اهل بیت ،امام
حسن مجتبی علیه السلام راخدمت اقا امام زمان عج وشيفتگان و
ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام و تمامي مسلمانان
جهان تسليت عرض ميكنم


تا خدا هست و خدایی می کند
مجتبی مشکل گشایی میکند

صبح شنبه عاشورای موعود که بناست حضرت مهدی (عج) ظهور کند وارد
مسجدالحرام می شوند و دو رکعت نماز رو به کعبه و پشت به مقام ( ابراهیم )
به جا می آورند و پس از دعا به درگاه الهی به نزدیک کعبه رفته و با تکیه بر
حجرالاسود رو به جهانیان کرده و اولین خطبه تاریخی خویش را پس از حمد خداوند
و سلام و صلوات بر آستان با عظمت پیامبر اکرم (ص) و خاندان بزرگوارشان
سلام الله علیهم اجمعین ایشان بیان می کنند .
مهدی موعود چنین بیان می کنند:
ای مردم ! ما برای خداوند یاری می طلبیم و کیست که ما را یاری کند ؟
آری ما خاندان پیامبرتان محمد مصطفی (ص) هستیم و سزاوارترین مردم نسبت
به خدا و ایشان .
هرکس با من در رابطه با آدم محاجه کند من سزاوارترین مردم نسبت به اویم و
همین طور راجع به نوح ، ابراهیم و محمد(ص) و دیگر پیامبران و کتاب خداوند
که به هر کدام از دیگر مردم اولی هستم .
مگر خداوند متعال در کتابش نفرموده است :
" به درستی که خداوند آدم ، نوح ، خاندان ابراهیم (ع) و خاندان عمران
را بر جهانیان برگزید ، خاندانی که برخی از آنها از بعضی دیگرند
و خداوند شنوا و داناست ."
من بازمانده آدم ، ذخیره نوح ، برگزیده ابراهیم و عصاره وجود محمد (ص) هستم
. هرکس درباره سنت رسول الله (ص) با من محاجه کند ، من سزاوارترین مردم
نسبت به آن هستم .
هر که امروز کلام مرا می شنود ، به خداوند متعال قسم می دهم که به غایبان برساند ،
به حق خداوند متعال و رسول گرامیش و حق خودم از شما می خواهم که من حق
قرابت و خویشاوندی رسول الله (ص) را بر گردن شما دارم که شما ما را یاری
کنید و در مقابل آنها که به ما ظلم می کنند ، حمایت کنید که اهل باطل به ما دروغ بستند .
از خدا بترسید و خدارا درباره ما در نظر داشته باشید ما را خوار نکنید و یاریمان
کنید تا خداوند متعال شما را یاری کند .
سپس حضرت دست هایشان را به آسمان بلند کرده و با دعا و تضرع این آیه
را به درگاه الهی عرضه می دارند :
" امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء "
" کیست آن که وقتی شخص مضطر دعایش کند ، او را پاسخ داده
و بدی را ازاو برطرف کند ؟"
منبع : کتاب شش ماه پایانی ، نوشته مجتبی الساده ، ترجمه محمود مطهری نیا
رمزورازعدد313
1- مدت زمان حضورسيزده معصوم،ازپيامبراعظم تاامام حسن عسكري
( ولادت پيامبرتاشروع عصرغيبت ) ، دقيقاً 313 سال قمري است :
سال عام الفيل تابعثت 40سال، تاهجرت 13 سال وهجرت تاعصرغيبت
260 سال پس 313= 260+13+40
2- فاصله ميلادحضرت مسيح تابعثت پيامبربنابرمحاسبه زيردقيقاً
313 سال قمري است ( يعني 313×2) ازاين رو قطعاً درسال 313 قمري
بعدازميلادنيزاتفاقي افتاده كه مكمل اين چرخه مي باشد واما محاسبه :
الف) فاصله ميان ميلادمسيح تاهجرت پيامبر(ص) 621 سال شمسي است .
ب) تبديل 621 سال شمسي به سال قمري : اختلاف سال شمسي وقمري
10روزاست .لذااين فاصله زماني برحسب سال قمري مي شود
( 10× 621 روز) + 621 سال ، يعني 621 سال شمسي ، 6210روز
بيشتراز621 سال قمري است .بنابراين ، اختلاف ميلادمسيح تاهجرت
مي شود : سال قمري 5/638= 5/17+ 621
باكم كردن اختلاف بعثت تاهجرت ، عدد626 به دست مي آيد.
3- درسال 626 قمري ، بيت المقدس براي نخستين بارازدست
مسلمانان خارج شداماچرخه شمسي نيزوجوددارد:
1- درسال 313 ميلادي امپراطورروم دست ازآزارمسيحيان برداشت
وسرانجام ، مسيحيت دراين سال سرنوشت ساز به آزادي رسيد.
2- 313 سال بعد( درسال 626ميلادي) امام حسين ( ع) متولدشدو
جنگ ايران وروم كه قرآن به آن اشاره كرده رخ داد.
3- درسال 1252 ميلادي (313× 4) پاپ دستورتفتيش عقايدراصادركرد.
فصل نامه عقيدتي – آموزشي معارف اسلامي ( شماره 68)
باآنكه امام سجاد(ع) فاصله كربلاتاكوفه راذرآن شرايط سخت باسكوت گذراند
وزبانش به يادحق ، مترنم بودوباكسي جزاهل بيت (ع) حرف نمي زد، اما
باورودبه شهركوفه ، زبان به سخن بازكردومخصوصاً دركاخ ابن زيادچهره
پليديزيديان رابرملاساخت .ابن زيادملعون قبل ازآنكه اسراراواردقصرخود
( دارالاماره ) كند ، اذن عمومي دادكه هركس مي خواهد به قصرواردشود.
آن گاه دستوردادتاآل الله راو.ارددارالاماره كنند.سپس سرمبارك امام
حسين رامقابل اوگذاشتندواوبي شرمانه به وسيله چوب دستي خودبه سرمبارك
آن حضرت مي زد.
دراين هنگام روبه امام سجاد(ع) كردوگفت : اسمت چيست ؟ امام فرمود:
علي بن الحسين هستم .
ابن زيادگفت : مگرعلي بن الحسين راخدانكشت ؟ امام (ع) فرمودند:
برادربزرگتري داشتم كه اونيزعلي ناميده مي شد ومردم اوراكشتند.
ابن زياد: مردم نكشتند، بلكه خدا اوراكشت .
امام (ع) : البته خداهرجاني راهنگام مرگ مي گيردوهيچ كس بدون اذن
تكويني الهي نمي ميرد.
اين حاضرجوابي وحريم نگرفتن امام براي ابن زياد سنگين وغيرقابل تحمل
بود .لذادستوردادگردن آن حضرت رابزنند .هنگامي كه عقيله بني هاشم ،
زينب كبري خوودراسپرآن حضرت كرد ه وابن زيادملعون راازتصميم
وقيحانه اش نهي مي كرد ، امام سجادبرآشفت وگفت :
« ابالقتل تُــهدَني؟ اماعلمت ان القتل لنا عاده وكرامتناالشهاده»
آيامارابه قتل تهديدمي كني ؟ آياتاكنون نفهميدي كه كشته شدن عادت ماوشهادت
كرامت وفخر ما ست ؟
ازدرخشان ترين صفحات زندگي اما م سجاد(ع) ، سخنان شكننده وافشاگرانه او
درمسجداموي بود.
امام علي بن الحسين درلباس اسارت همان جهادعظيمي راانجام دادكه حسين
بن علي (ع) دركربلا درقالب خون وشهادت به انجام رسانده بود.
اوبايك خطبه غرا ، انقلابي شگفت درقلمروامپراطوري شام به وجودآوردو
تحولي بزرگ درمردم آن سامان ايجادكرد .
روزي يزيد، خطيب درباري خورابه منبرفرستادواودرمذمت ونكوهش
علي وحسين ( عليهماالسلام ) ومدح معاويه ويزيدسخن گفت . ناگاه امام
سجادازميان جمعيت فريادبرآورد:
«واي برتواي خطيب ! خشنودي خلق رابه خشم خداوندخريدي وجايگاهت
رادرآتش دوزخ قراردادي !؟»
آن گاه ازيزيدخواست تارخصت دهدبالاي منبربرودوسخني چندبراي مردم
بگويد. يزيدعلي رغم اين كه هيچ گونه تمايلي به اين كارنداشت وگفته بود
كه اگرآن جوان برفرازمنبربرودخاندان ابوسفيانرارسواخواهدكرد، بااصرار
مردم به علي بن الحسين اجازه سخن داد.
آن گاه امام سجادچنين فرمودند:
« مردم ! خداوندبه ماخاندان پيامبرشش امتيازارزاني داشته وباهفت فضيلت
برديگران برتري بخشيده است . شش امتيازمااين است كه خداوند به ماعلم حلم ،
بخشش وبزرگواري ، فصاحت ، شجاعت ومحبت بخشيده كه مكنون در
دلهاي مومنان است. هفت فضيلت مااين است كه پيامبربرگزيده خداازماست،
صديق ( علي بن ابي طالب) ازماست ، جعفرطيارازماست ، شيرخدا وشير
رسول او( حمزه سيدالشهدا) ازماست ، دوسبط اين امت ( حسن وحسين )
ازماست ، زهراي بتول ( يامهدي امت) ازماست .
اي مردم ! هركس كهك مرامي شناسدكه مي شناسدوهركس كه نمي شناسد،
خودرابه به اومي شناسانم .
من پسرمكه ومنايم ، من پسرزمزم وصفايم ، من فرزندآن بزرگواري هستم كه
حجرالاسودراباگوشه عبابرداشت...
منم علي مرتضي ، منم فرزندكسي كه آن قدربامشركان جنگيدتازبان
به لااله الاالله گشودند.....
منم پسرفاطمه زهرا،سرورزنان جهان ، منم فرزندخديجه كبري ، من پسر
آنم كه اورابه ستم به خون كشيدندوسرش راازقفا بريدند، ن پسرآنم كه تشنه
جان دادوتن اوبرخاك كربلاافتادوعمامه ورداي اوراربودند در حالي كه
فرشتگان آسمان درگريه بودند... من پسرآنم كه سرش رابرنيزه نشاندند
وزنان اوراازعراق به شام به اسيري بردند.دراين هنگام صداي گريه مردم
بلندشد.يزيدكه ترسيد شورش برپاشود، به موذن دستورداد اذان بگويد.
وقتي به « اشهدان محمداً رسول الله» رسيد،
امام ازبالاي منبرروبه يزيدكردوگفت :
«آيامحمدجدمن است ياجدتو؟ اگربگويي جدتوست ، دروغ گفته اي وحق را
انكاركرده اي واگربگويي جدمن است ، پس چرافرزندان اوراكشتي ؟»
شاميان حاضردرمسجدكه تحت تأثيرتبليغات امويان درغفلت به سرمي بردند
وخاندان پيامبررانمي شناختند، با اين خطبه امام سجادمتوجه واقعيت شدند،
به همين دليل يزيدازادامه خطبه جلوگيري كرد وسپس براي كسب وجهه
عمومي ، گناه رابه گردن ابن زيادانداخت .
استاددانشگاه لندن
حماسه معراج خونين عاشقانه سالار شهيدان، حضرت ابيعبدالله امام حسين ـ عليهالسلام ـ سلاله پاک رسول اکرم خاتم النبيين حضرت محمد مصطفي ـ صلواتالله عليه ـ در آثار مولانا در سياق (context) و چهارچوب (framework) توحيد و «سير محبي» به سوي توحيد ربوبي، معني و مفهوم پيدا ميکند. حضرت حق ـ جل جلاله ـ رب حسين است و «سلطان عشق خونين»، مربوب حضرت محبوب است.
اربعين،چهلمين روز شهادت امام حسين عليه السلام است كه جان خود و يارانش رافداى دين كرد.از آنجا كه گراميداشتخاطره شهيد و احياء اربعين وى،زنده نگهداشتننام و ياد و راه اوست و زيارت،يكى از راههاى ياد و احياء خاطره است،زيارتامام حسين«ع»بويژه در روز بيستم ماه صفر كه اربعين آن حضرت است،فضيلت بسياردارد.
امام حسن عسكرى«ع»در حديثى علامتهاى«مؤمن»را پنج چيز شمرده است:نمازپنجاه و يك ركعت،زيارت اربعين،انگشتر كردن در دست راست،پيشانى بر خاك نهادنو«بسم ا...»را در نماز،آشكارا گفتن:«علامات المؤمن خمس:صلاة احدى و خمسين وزيارة الاربعين...» (1) زيارت اربعين كه در اين روز مستحب است،در كتب دعا آمده استو به اينگونه شروع مىشود: «السلام على ولى الله و حبيبه...»كه اين متن،از طريقصفوان جمال از امام ادق«ع»روايتشده است.زيارت ديگر آن است كه جابر بنعبد الله انصارى در اين روز خوانده است و متن زيارت بعنوان زيارتنامه آن امام در نيمهماه رجب نقل شده و با جمله«السلام عليكم يا آل الله...»شروع مىشود. (2) مورخان نوشتهاند كه جابر بن عبد الله انصارى،همراه عطيه عوفى موفق شدند كه درهمان اولين اربعين پس از عاشورا به زيارت امام حسين«ع»نائل آيند.وى كه آن هنگامنابينا شده بود،در فرات غسل كرد و خود را خوشبو ساخت و گامهاى كوچك برداشت تاسر قبر حسين بن على«ع»آمد و با راهنمايى عطيه،دست روى قبر نهاد و بيهوش شد،وقتى به هوش آمد،سه بار گفت:يا حسين!سپس گفت:«حبيب لا يجيب حبيبه...»آنگاهزيارتى خواند و روى به ساير شهدا كرد و آنان را هم زيارت نمود. (3)
آنچه در راه طلب خسته نگردد هرگز پاى پر آبله و باديه پيماى من است
غير از عشق و محبت،كه پاى زائر را پياده به مرقد حسين«ع»مىكشاند و رنجسفر وخوف و خطر را به جان مىخرد،پياده روى براى زيارت سيد الشهدا،ثواب بسيار دارد ومورد تاكيد پيشوايان دين است.اما صادق«ع»فرموده است:«من خرج من منزله يريدزيارة قبر الحسين بن على«ع»ان كان ماشيا كتبت له بكل خطوة حسنة و محا عنه سيئة...» (4) هر كس به قصد زيارت امام حسين«ع»،پياده از خانهاش خارج شود،خداوند در مقابل هرگام،براى او حسنهاى مىنويسد و گناهى از او مىزدايد.
يكى از زائران هميشگى حسين«ع»كه هر ماه آن حضرت را زيارت مىكرده،بخاطرپيرى و ناتوانى،يك بار نتوانست برود.نوبت بعد كه پياده پس از چند روز راهپيمايى بهحرم مىرسد و سلام مىدهد و نماز زيارت مىخواند،در خواب،آن حضرت را مىبيندكه به وى مىگويد:چرا به من جفا كردى،تو كه نيكوكار بودى... (5) اين شدت عنايت ائمهرا به زائر پياده مىرساند. معاوية بن وهب(از اصحاب امام صادق عليه السلام)مىگويد:
خدمت آن حضرت رسيدم.در مصلاى خود در خانهاش نشسته بود و پس از نماز باخداوند راز و نياز مىكرد.از جمله(در دعا نسبت به زائران قبر حسين«ع»)مىگفت:
«خداى زائران قبر حسين را بيامرز،اينان كه در اين راه،پول خرج مىكنند،بدنهاى خود رادر اين راه در معرض قرار مىدهند...خدايا رحمت كن بر چهرههايى كه آفتاب،رنگ آنهارا تغيير داده،صورتهايى كه متوجه قبر ابا عبد الله است،چشمهايى كه در محبت ما اشكمىريزد... خدايا اين جانها و بدنها را به تو مىسپارم،تا كنار حوض كوثر به هم برسيم...» (6) اين سنت زيارت پياده،از زمان ائمه بوده و تاكنون نيز ادامه دارد و اجر بيشمارى براىآن نقل شده است. فاضل دربندى مىنويسد:اين پياده بودن،يا به جهت فقير بودن زائراست كه نشان مىدهد اين زيارت،برخاسته از شوق و محبت است،يا به جهت آنست كهزائر،خود را در برابر سلطان اقليم جوانمردى و خورشيد سپهر عصمت و شهادت كوچكمىشمارد و در راه او،رنجسفر پياده را بر خود هموار مىكند و هر دو ارزشمند است. (7) در عراق،از سالها پيش چنين رسم است كه هيئتها،دستهها و كاروانهايى كوچك يابزرگ،در ايام خاصى از بصره،بغداد و عمدتا از نجف، براى زيارت كربلا پياده حركتمىكنند.بويژه در ايام زيارتى خاص مثل نيمه شعبان،اول رجب،ايام عاشورا و اربعينبيشتر و پر شكوهتر است و اغلب،راه كنار ساحل فرات را انتخاب مىكنند كه از نجف تاكربلا 18 فرسنگ است و چند روز طول مىكشد.در اين كاروانهاى زيارتى پياده،علماىبزرگ هم شركت مىكردند،همچون ميرزاى نايينى،آية ا...كمپانى،سيد محسن امين،وبسيارى از علماى معاصر.در اين مسير،ديدار با عشاير و فعاليتهاى تبليغى هم انجاممىگرفت و شعارهايى هم مطرح مىشد و روضهخوانى برگزار مىگشت.
در ايام حكومتها بعثيها،اين پياده رويهاى پر شكوه،آن هم از طريق جاده غير رسمىكنار فرات،رنگ مبارزه و مخالفت با رژيم عراق هم به خود مىگرفت و يك بار هم در اياماربعين حسينى در سال 1397 ق.به درگيريهاى سخت ميان نيروهاى بعثى با انقلابيونشيعه و كاروانهاى زيارتى در طول راه و در حرم ابا عبد الله الحسين«ع»انجاميد و كشتهها ومجروحان بسيارى داد، (8) و به«اربعين خونين»معروف شد.
در كوى عشق،درد و بلا كم نمىشود از باغ خلد،برگ و نوا كم نمىشود تيغ شهادتست دل گرم را علاج اين تشنگى به آب بقاء كم نمىشود قاصد،تسلى دل عاشق نمىدهد شوق حرم به قبله نما،كم نمىشود (9)
حضرت علي (ع) مي فرمايد :
“ مردم در اين دنيا دو دسته اند : يك دسته به بازار
جهان مي آيند و خودشان را مي فروشند و برده مي سازند ، دسته دوم مردمي هستند كه خود
را در اين بازار مي خرند و آزاد مي سازند . ”
بزرگترين مبارزه براي انسان مبارزه با نفس اماره است كه از آن به
جهاد اكبر ياد مي كنند .بين خواسته هاي خوب و بد انسان هميشه
ناسازگاري است ، دين مي تواند اين آشفتگي روحي را تبديل به صلح و صفاي
واقعي نمايد .در مكتب انسان ساز اسلام ، پاكدامني از ارزشهاي والاي انساني به حساب مي آيد
و در مقابل بي عفتي و بي بند و باري محكوم شده است .
اسلام نخست با راهنمايي و هدايت ، مسايل جنسي و شهواني را
كنترل و تعديل مي كند ، مسلمانان را به عفاف